تبليغاتX
ای کاش...

ای برده امان از دل عشاق کجایی ، تا سجده گزارم

گر بوی ترا باد بمنزل برساند ، جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند ، جز گرد و غبارم

 دلم  گرفته  ...

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 12:55 توسط سعید و ملیحه |

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست دارم

تو را به خاطر برفهای آب شده دوست دارم

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشتم دوست دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .

خوشحالم از اینکه اولین عید پیش هم بودیم 

و نیم ساله شدن ازدواجمون مبارک .

+ نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 17:30 توسط سعید و ملیحه |

عشق شور و هیجان نیست؛ عشق عاطفه نیست؛

عشق ادراکی بسیارعمیق نسبت به این نکته است:

که یک نفر به نحوی کامل کننده توست.

+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 10:16 توسط سعید و ملیحه |

امروز دومین ماهگرد ازدواجمونه

۱۸ مهر ۱۳۸۷ ، ساعت ۱۷:۳۰

چه زیباست واژه ی دوستت دارم وقتی از لبان تو گفته می شود

چقدر زندگی شیرین است وقتی تو با منی

چقدر لذت بخش است که تورا دارم و دوستت میدارم

هرگز باور نداشتم که همچون تویی روی زمین نفس میکشد

و تو مرا برای همنفسی برمیگزینی

چقدر سخت است وقتی از من دوری

چقدر دلچسب است وقتی میگویی همیشه با منی

وقتی آرزوهایت را با من میسازی

وقتی آینده ات را در کنار من جستجو میکنی

مرا به عرش عشقت میکشانی  وقتی میگویی با من خوشبختی

و چقدر خدای بزرگ را سپاس میگویم که تو و عشقت را به من هدیه کرده است

خداوندا

طعم این عشق شیرین و خوشبختی را به همه بچشان

که از عشق تو پر گشته است

که تمام عشق ها از تو سرچشمه گرفته و به تو ختم میشوند

خداوندا او را همیشه سلامت نگهدار

+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 17:30 توسط سعید و ملیحه |

«سعیـد جــان تولدت مبــــــــــــــارک همسرم»

آرام آرام آمد،  تولد پسری از جنس نور

تولد عشق

روز تولد توست و من ، ترانه ی طپش های قلب عاشق خویش را

تقدیم سال های تنهایی تو می کنم .

پرواز کن 

امروز در آسمان ، ترانه ی عشق سودای محبت می کند

کبوتر سفید بر گنبد دل خواهد نشست

و دست نسیم را بر گیسوان بید خواهد کشید

امشب مهتاب نور خود را به تمام دنیا خواهد تاباند 

پرواز کن

دوستت دارم از همين نقطه خاکي تا عرش!

  دوستت دارم از زمین تا به خدا!

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 10:55 توسط سعید و ملیحه |

                                                                 

زلف پر خم آفرید اونکه آدم آفرید
دل و دلبر رو برا هم آفرید


ای همیشه خوب ،  ای همیشه آشنا

هر طرف که میکنم نگاه ، تا همه کرانه های دور

عطر و خنده و ترانه میکند شنا

 در میان بازوان تو ، ماهی همیشه تشنه ام

ای زلال تابناک،

 یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو، جان سپرده روی خاک

(امشب سعید همراه با خانوادش اومدن خونمون خواستگاری)

                                                                     "ملیحه"

+ نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت 23:59 توسط سعید و ملیحه |

من از عهد عالم تورا دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم


چه شبها من و آسمان تا دمِ صبح

سرودیم نم نم تو را دوست دارم


نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی !

من ای حسِ مبهم تو را دوست دارم


سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم


بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم تو را دوست دارم


جهان یک دهان شد هم آواز با ما :

تورا دوست دارم ، تو را دوست دارم


                                                       قیصر امین پور
+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 17:17 توسط سعید و ملیحه |

دلم تنگ است ؛
دلم براى كسى تنگ است ،
كه پيش از او شايد، شقايق اجازه عاشق شدن نداشت ؛
پيش از او آبى آسمان، فقط آبى بود ؛
رنگين كمان، فقط يك رنگ بود ؛
پيش از او نجواى شب، آهنگ خواب داشت ؛
پيش از او عشق، قطعه شعرى ناتمام بود !
و رؤياى من بى گرما ...
تا نگاه تو در آسمان خيالم پرواز گرفت ،
و ابديت بر صفحه رؤياى ستاره و آسمان معنا يافت !
و هنوز دل كوچك من تنگ مى شود .
هنوز ترانه باران ...
كاش باران ترانه نداشت ...!

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 18:33 توسط سعید و ملیحه |

 

                           زیباترین روی زمین ، منــــم!

تـــــــــو ، از من زیباتری ...

تـــو !  از دایره ء ادراک من

خیلی بالاتـــری ...

تـــو

خدا !  میتـــونی باشـــی

عشـــــق !  میتـــونی باشـــی

هــر چیـــزی کـه من بخـــوام ،  میتـــونـی باشـــی
مــن !  میتــونی باشـــی

اما  تو ...

تــویی

و همین ، برای قناریها بهانه ای شده

که میله های قفس را  کم رنگ تر ببینند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 13:6 توسط سعید و ملیحه |

 

"۳  تیر۱۳۶۳" 

در شبی تابستانی

اشکی چکید بر زمین

اشکی از چشمان کوچک

شب تمام شد  و آن شب بود که برای اولین بار می دیدم!!

حال سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود !!

حقیقت ، افسانه ی زیباییست

واقعیت این است :

من برای تو متولد شدم !

"ملیحه"                    

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 13:40 توسط سعید و ملیحه |

 

خداوند بی نهایت است ولامكان وبی زمان،

اما به قدرفهم توکوچك میشود، به قدرنیازتو فرود می آید،

به قدرآرزوی تو گسترده  وبه قدرایمان تو كارگشا می شود،

نا امیدان را امید میشود وگمگشتگان را راه،

ومحتاجان به عشق را عشق.

خداوند همه چیزمیشود همه کس را، به شرط اعتقاد و پاکی دل، طهارت روح و ...

مگراززندگی چه میخواهید که درخدایی خدا یافت نمیشود؟

ملاصدرا

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:55 توسط سعید و ملیحه |

تورا

در حقیرترین کوچه های  شهر گدایی کردن عار نیست

بگذارهمه بدانند آفتاب بر تمام بن بست های تاریک خواهد تابید .

ریه های احساسم پر می شوند

وقتی می خواهم از تو سخن بگویم

زبان موجود ناتوانیست در برابر تو .

+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 13:16 توسط سعید و ملیحه |

عشق
برترین احساس
اشتیاقی عالمگیر
نیرویی بس عظیم
وشوری شگفت انگیزاست

عشق
دوری جستن از آزردن دیگری
دوری جستن از شکل دلخواه خود دادن به اوست

عشق
دریکدیگر
شنیدن حرف یکدیگر
پشتیبانی از یکدیگر
وشاد بودن در کنار یکدیگر است

عشق
بهانه ای برای عدم پیشرفت
بهانه ای برای کوچک نمودن آرزوها
وبهانه ای برای اطمینان بیجا به دیگری نیست

عشق صداقت کامل داشتن با هم
رویاهای هم را سهیم بودن
تلاش در رسیدن به هدفهایی مشترک
وبر دوش گرفتن عادلانه مسئولیتهاست

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند

عشق, احساسی نیست که بتوان آن را ساده انگاشت 
عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت
به بار آورد و از آن مراقبت کرد
عشق دلیل زندگی است

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 13:6 توسط |

خودم را آنگونه خواهم ساخت که تو دوست می داری
تا بروزگار بودن با تو، بهترین باشم برای تو
چشمان عاشقم همچنان تورا می نگرند تا به درون تو ره و موجی از دوست داشتن و عشق را به درون تو جاری سازند
من با تو خواهم ماند ، تا ابد ، چنان كه عهد كرده بودم ...
و تو را برای تو خواهم خواست،
و خودم را برای تو
اگر خسته شدی به من تکیه بده
من عاشق شانه های تو هستم
چرا که در چشمان خسته تو خودم را می یابم و شوق فداکاری را...
من همواره امیدوار خواهم ماند
كه روزی از روزگاران با تو باشم و برای تو و بهترین برای تو .....

+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 12:20 توسط سعید و ملیحه |

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد!

گفت: عشق آسودگیست، خیال است...! خیالی خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشق های زودگذر، عشق های سادهء اینجایی و عشق های نزدیک و لحظه ای!

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی...!!

گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی!

گفتم: عشق درد است درد تولدی نو، عشق تولد است به دست خویشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است!

گفتم: عشق درد است! دیر است و سخت است!

گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد، مگر به مرگ...!!

+ نوشته شده در دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 22:4 توسط سعید و ملیحه |

به نام او که عشق را در تقدير من قرار داد.به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر

وفق مراد تو بچرخاند ، تا الهه عشق از حمايت ما روي برنگرداند. من درياو ستاره،

آسمان و زمين را به حرمت شکوه عشق تو تقديس مي کنم . مرا مي خواستي تا

پيش مردم تو را الهام بخش خويش خوانم ، من تو را به خلوت خدايي خيال خود

بهترين بهترين من خطاب مي کنم. دلم مي خواست باورم کني ، اما نشد . گفتم

دوستت دارم باور نکردي. در اين شبهاي پر از سکوت ، در اين روزهاي گرم و طاقت

فرسا تنهايم نگذار. کاش مي دانستي که با من چه کردي ، کاش مي دانستي که

صداي گرم تو چگونه مرا آرام مي کند. کاش مي دانستي که نگاه مهربانت چگونه دلم

را به آتش مي کشد. کاش مي دانستي که طنين دلنواز صدايت چگونه مرا مسحور

خويش مي کند، کاش مي دانستي.......... دلم مي خواهد در اين شب با اين

سکوت سخت با مهتاب چشمانت حرف يزنم. دلم مي خواهد آسمان با تمام

ستارگانش با من همراه شوند تا عشق تو را در تمام زمين با نفس بادها جار بزنم.

کاش مي دانستي که چقدر کاش....


+ نوشته شده در جمعه 28 مهر1385ساعت 14:23 توسط سعید و ملیحه |